تحولات منطقه

معاون پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی گفت: آنچه که ما در جامعه سازی نبوی می بینیم این است که در این جامعه به غیر مسلمان ها هم فضای زیست می دهد و اینگونه نیست که پیامبر انتظار داشته باشد همه کسانی که در جامعه اسلامی زندگی می کنند باید مسلمان باشند...

پیامبر اکرم (ص) به غیر مسلمانان هم فضای زیست می دهد/ در سیره پیامبر(ص) اصالت با فرهنگ و دینداری است
زمان مطالعه: ۲۱ دقیقه

حجت الاسلام والمسلمین نجف لک زایی معاون پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم و رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در سالی که از سوی رهبر انقلاب به عنوان سال پیامبر اعظم نامگذاری شد، کتابی تحت عنوان «سیره پیامبر اعظم(ص) در گذر از جامعه جاهلی به جامعه اسلامی» تالیف و منتشر کرد. به همین بهانه و در ایام میلاد باسعادت پیامبر اکرم(ص) گفت وگویی با ایشان انجام داده ایم که در ادامه می خوانید:

در ابتدا معرفی از کتابی که درباره پیامبر اکرم (ص) نوشتید داشته باشید و بفرمائید که این کتاب اساسا به کدام بُعد از زندگی رسول خدا می پردازد؟

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله والصلوه علی رسوله و آله. عنوان کتابی که درباره حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلوات الله و سلام علیه نوشتم، «سیره پیامبر اعظم (ص) در گذر از جامعه جاهلی به جامعه اسلامی» است. این کتاب حاصل درس گفتارهای من دردانشگاه در درس تاریخ اسلام بود که در سالی که به نام پیامبر اعظم از سوی رهبر شهید نامگذاری شد چاپ و منتشر گردید.

این کتاب متمرکز بر ارائه نظریه پیشرفت از سیره رسول خدا (ص) است. در کشور ما بویژه بعد از دوران دفاع مقدس که برنامه های پنجساله توسعه مطرح شد، این بحث همواره وجود داشت که «توسعه» را چگونه تعریف کنیم و برنامه توسعه ما بر چه اساسی تنظیم می شود و مبانی توسعه و پیشرفت در کشور ما چیست؟

با توجه به آیه شریفه «و لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه» بنظرم رسید برای کشف نظریه توسعه اسلامی به سیره رسول الله مراجعه کنم و سیره حضرت را در بحث پیشرفت مورد مطالعه و کشف و ارائه قرار دهم. طبق آنچه در آیات قرآن کریم و آنچه در کتاب های تاریخ اسلام و سیره آمده است، پیامبر (ص) در یک جامعه ای مبعوث شد که از آن به عنوان «جامعه جاهلی» یاد می شود که این در نهج البلاغه نیز مورد تبیین قرار گرفته است و من از جمله در آن زمان که این مباحث را داشتم مطالعه می کردم در درس های نهج البلاغه رهبر شهید دیدم که ایشان «جاهلیت» را به معنای مجموعه نابسامانی های مادی و معنوی تعریف کرده است. امام علی (ع) در سخنرانی که خطاب به اعراب دارند، می فرماید: «یا معشر العرب! انتم علی شر دین و فی شرّ دار» بودید. یعنی شما عرب ها بدترین اعتقادات و باورها را داشتید و بدترین سکونتگاه ها را داشتید.

خداوند در قرآن کریم در سوره بقره می فرماید: «ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار». از آن طرف هم آیات فراوان دیگری داریم که می فرماید: «سخّر لکم ما فی السموات والارض» یا «الدنیا مزرعه الآخره». بنابراین من سیره پیامبر (ص) را بررسی کردم که با چه شیوه ای جامعه جاهلی را به جامعه اسلامی تبدیل کردند. اگر ما آن شیوه را کشف کنیم، نظریه توسعه و پیشرفت نبوی می شود که می توانیم از آن نظریه برای امروز خود الگو بگیریم. به همین منظور، در بخش اول کتاب، نظریه های توسعه و پیشرفت را که امروز در دانشگاه های دنیا مطرح است، دسته بندی و بیان کردیم. در بخش دوم، سیره نبوی را مطالعه کرده و نسبت سنجی بین آنها انجام دادیم.

به طور کلی، نظریه های توسعه را به چهار دسته تقسیم کردیم؛ نظریه هایی که سهم عوامل داخلی را در توسعه پررنگ می بینند. نظریه هایی که سهم عوامل داخلی و خارجی را مطرح می کنند و عوامل داخلی را تعیین کننده می دانند. دسته سوم، نظریه هایی که کلا برون زا هستند و سهم عوامل خارجی را پررنگ می بینند و دسته چهارم، نظریه هایی که هم عوامل خارجی و هم عوامل داخلی را موثر می دانند ولی سهم عوامل خارجی را بیشتر می دانند.

در نظریه پیشرفت در سیره نبوی، نتیجه گرفتیم که سهم عوامل داخلی مهم است هرچند که عوامل خارجی هم می توانند تسهیل کننده و تسریع کنند یا کندکننده باشند و یا حتی در مواردی مانع باشند.

خلاصه نظریه این شد که در توسعه، سه مولفه کلیدی مطرح است؛ یک، مولفه فرهنگ است که کار اصلی فرهنگ به معنای عام، تامین اندیشه برای پیشرفت در یک جامعه است. عنصر دوم، اقتصاد است که کار اصلی آن، تولید ثروت است که معیشت انسان ها را هم تامین می کند و عنصر سوم، سیاست است که کار اصلی آن تولید قدرت پیش بردن برنامه هاست.

از این حیث، وقتی به نظریه های توسعه نگاه می کنیم، می بینیم برخی سیاست و قدرت را عنصر تعیین کننده می دانند و برخی اقتصاد را عنصر تعیین کننده می دانند و برخی هم فرهنگ را عنصر تعیین کننده می دانند. به عنوان مثال، نظریه های مارکسیستی، عنصر اقتصاد را تعیین کننده می دانند.

آنچه ما در سیره پیامبر اکرم (ص) مشاهده کردیم این بود که الگوی نبوی، تقدم عنصر فرهنگ دینی بر عناصر سیاست و اقتصاد است یعنی اصالت با فرهنگ و معنویت و معناست؛ اصالت با دینداری است. اثر این کجا ظاهر می شود؟ چون ما در سیره نبوی می بینیم که ایشان به مباحث اقتصادی اهمیت می دهند و تلاش می کنند که جامعه اسلامی یک جامعه دارای رفاه و برخورداری باشد. اگر کسی مسکن ندارد، زمین در اختیار او قرار می دهد تا دارای مسکن شود، اگر کسی شغل ندارد، تلاش می کند که فرد دارای شغل آبرومند شود. در دولتی که حضرت در مدینه تشکیل داده است، بحث امنیت و تولید قدرت دارای اهمیت است. ثمره این نظریه آنجا ظاهر می شود که یک تزاحم و تضاد و تعارضی میان عناصر مادی و معنوی پیش بیاید. یعنی اگر بر سر یک دوراهی گرفتار شدیم که خداوند متعال یک دستوری صادر می کند و آن انگیزه های دنیاگرایانه ما خواسته دیگری دارد، این نظریه می گوید که اوامر الهی و دینی و اخروی بر خواسته های دنیوی مقدم می شود. مثلا دشمن به جنگ مسلمانان آمده است، اینجا بحث جهاد با مال و جان در راه خدا مطرح می شود. توصیه حضرت رسول به تبع دستور خداوند این است که کسانی که می توانند با دشمن جهاد کنند آماده باشند. اینجا اگر مسلمانی کوتاهی کند مورد مذمت قرار می گیرد چنانکه در خداوند در آیه دوم سوره صف می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ ای اهل ایمان چرا به آنچه می گوئید عمل نمی کنید». همچنین در آیه بعد ادامه می دهد: «کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ نزد خدا به شدت موجب خشم است که چیزی را بگویید که خود عمل نمی کنید». از آیه بعد مشخص می گردد که این آیات مربوط به جهاد به فرماندهی رسول خدااست: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ؛ خدا کسانی را دوست دارد که صف زده در راه او جهاد می کنند [و از ثابت قدمی] گویی بنایی پولادین و استوارند». بنابراین در آیات مختلف قرآن که بیانگر سیره نبوی است می بینیم به همه عناصر سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی توجه می شود ولی بحث این است که هیچگاه جهت و مقصد را فراموش نکنیم. لذا در تفسیر سوره حمد هم می گوئیم که هرمسلمانی ۱۰ نوبت در شبانه روز این سوره را در نمازهای خود می خواند: «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی از خداوند می خواهیم که راه راست را به ما نشان دهد. در توصیفه صراط مستقیم می گوید: «غیر المغضوب علیهم ولا الضالین». یعنی صراط مستقیم صراط کسانی است که به آنها نعمت دادی. صراط کسانی که بر آنها غضب کردی نیست. مغضوبین کسانی هستند که در برابر خداوند ایستادند. بنابراین اگر مسلمانان هم مانند برخی از بنی اسرائیل که به دستورات خدا عمل نکردند و مورد غضب قرار گرفتند، به دستورات الهی عمل نکنند مورد غضب خداوند قرار خواهند گرفت. ویژگی دیگر این صراط مستقیم این است که راه گمراهان هم نیست.

بنابراین، مسیر توسعه مسیر برخورداری از نعمت های الهی است و مسلمانان باید تلاش کنند از فقر و محرومیت نجات پیدا کنند یعنی دستور الهی این است که طبق الگویی که انبیای الهی ارائه داده اند تلاش و کوشش کنید تا به زندگی مطلوبی برسید اما مسیرمغضوبین و ضالین به دلیل تک بعدی بودن مورد مذمت خداوند قرار گرفته است.

کتاب «سیره پیامبر اعظم (ص) در گذر از جامعه جاهلی به جامعه اسلامی» در ۲۰۰ صفحه با رویکرد دانشگاهی تهیه شد و تلاش این بود که چنانچه دانشجویان کارشناسی بخواهند با سیره نبوی در حوزه توسعه و پیشرفت آشنا شوند یک متن خیلی منظمی در اختیار آنها قرار بگیرد.

جامعه عربستان در آستانه ظهور اسلام با ساختارهای قبیله‌ای و نابرابری‌های اجتماعی مشخصی روبه‌رو بود. دعوت پیامبر (ص) چه تغییراتی در مفهوم منزلت انسان، مسئولیت اجتماعی و مناسبات میان گروه‌های مختلف ایجاد کرد؟

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «انّ الدین عندالله الاسلام؛ دین نزد خدا «اسلام» است». اسلام دو معنا دارد؛ معنای اول، تسلیم شدن در برابر خداوند را دارد یعنی از حضرت آدم تا حضرت خاتم برای انسان پیام تسلیم شدن در برابر خداوند را داشتند. براساس «ایاک نعبد» تمام کسانی که به خدا لبیک می گویند و دربرابر دستورات خدا تسلیم می شوند، بنده خدا می شوند و از بندگی یکدیگر رهایی می یابند. آیه دیگری در قرآن کریم داریم که می فرماید: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ۖ…….». این آیه به صراحت دعوت به اجتناب و رهایی از بندگی طاغوت می کند. همچنین در سوره بقره می فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ….» اینجا خطاب خداوند به عموم مردم است. بنابراین وقتی مردم اسلام را می پذیرند و رهبری رهبران الهی را می پذیرند و تسلیم خداوند می شوند، اولین ثمره آن این است که از بندگی طاغوت رهایی می یابند و به آزادی حقیقی و واقعی می رسند. و تنها رتبه بندی انسان ها براساس تقواست؛«انّ اکرمکم عندالله اتقاکم». هیچ قبیله بر قبیله دیگر برتری ندارد، هیچ نژادی بر نژاد دیگر برتری ندارد. در سوره حجرات خداوند می فرماید دلیل اینکه شما را به صورت قبیله های مختلف و از نژادها و رنگ های مختلف آفریدیم برای این است که یکدیگر را بشناسید. همچنین در آیات دیگری، خداوند فرموده است هریک از شما اعم از زن و مرد که ایمان بیاورند نعمت حیات طیبه را به آنها می دهیم. همچنین در سوره مائده می فرماید که وقتی رسول ما به سوی شما آمده و شما را دعوت به زندگی و حیات می کند، شما اجابت کنید در این صورت وارد زندگی سالم و معنوی شدید. بنابراین اسلام به عنوان دین الهی می خواهد همه انسان ها با اختیار و انتخاب خودشان دعوت خدا را لبیک بگویند و بنده خدا شوند در این صورت از شرّ طاغوت ها نجات می یابند.

جامعه اسلامی یک جامعه نژادی و براساس رنگ پوست و طبقات نیست ضمن اینکه همه اینها در جامعه است ولی هیچ یک سبب برتری انسان ها بر یکدیگر نمی شود چنانکه جنسیت های مختلف در جامعه وجود دارد فلذا خداوند متعال مومنین را دعوت می کند که اگر می بینید بر کسی ظلم می شود برای نجات آنها اقدام کنید. خداوند در سوره مبارکه نساء با لحن توبیخ آمیز می فرماید: «وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ؛ شما را چه شده که در راه خدا و [رهایی] مردان و زنان و کودکان مستضعف [ی که ستمکاران هر گونه راه چاره را بر آنان بسته اند] نمی جنگید؟» بنابراین اسلام طرفدار عدالت است و به هیچ وجه رضایتی ندارد که ظلمی بر کسی شود و سیره پیامبر اکرم (ص) همانند دیگر انبیای الهی سیره نجات بخشی است و لذا در آغاز دعوت خود می فرماید: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا».

تجربه مدینه یکی از مهم‌ترین موضوعات در مطالعات سیاسی و اجتماعی اسلام است. روابط مسلمانان با یهودیان، مسیحیان و دیگر گروه‌ها در این دوره چه تصویری از تکثر و تنظیم روابط میان اجتماعات مختلف به دست می‌دهد؟

جامعه ای که پیامبر اکرم بر اساس قانون مدینه بنا کرد، و پیامبر به عنوان حاکم مدینه آن را امضا کرد، همچنین مسیحیان و یهودیان ساکن مدینه هم آن را امضا کردند حتی مشرکین اطراف مدینه را هم در بر می گرفت. امضاکنندگان متعهد شدند کنار یکدیگر زندگی کنند و برای برقراری امنیت تلاش کنند و گرفتار فساد نشوند. از جمله فسادها «ظلم» است. همه متعهد شدند که ظلم نکنند و به دشمن پناه ندهند وا منیت مدینه را حفظ کنند. اما بعدا بخش هایی از یهودیان که این صحیفه را امضا کرده بودند مانند یهود بنی قینقاع، یهود بنی نضیر، یهود بنی قریظه و یهود بنی مصطلح به مرور نقض عهد کردند البته براساس آنچه که امضا کرده بودند مجازات شدند.

آنچه که ما در جامعه سازی نبوی می بینیم این است که در این جامعه به غیر مسلمان ها هم فضای زیست می دهد و اینگونه نیست که پیامبر انتظار داشته باشد همه کسانی که در جامعه اسلامی زندگی می کنند باید «مسلمان» باشند چون دین امری است که افراد با دعوت و تبلیغ و با اختیار باید انتخاب کنند و ملتزم شوند اما اگر غیر مسلمانی هم در جامعه اسلامی زندگی می کند باید متعهد باشد که اهل ظلم و فساد نباشد. این را می توان هم در نرم افزار حکمرانی حضرت ببینیم مخصوصا مهمترین نرم افزاری که حضرت برای ما به ارمغان آوردند «قرآن کریم» است و هم در فرمایشات اهل بیت (ع) مخصوصا در نهج البلاغه و نیز دوران حکومت علی (ع) می توانیم ببینیم. همچنین در نامه ۵۳ امام علی (ع) به مالک اشتر (شرح آن در کتابی با عنوان «سیاست حکمرانی» منتشر شده است)، حضرت به مالک می فرماید که وقتی فرمانروای سرزمین مصر شدی با مردم با یک نگاه تعامل داشته باش، اینها یا برادر دینی تو هستند یا مثل تو انسان هستند. بنابراین در وضع عادی همه کسانی که در جامعه اسلامی زندگی می کنند از امکانات و منابعی که وجود دارد استفاده می کنند مگر اینکه کسی مرتکب خطا و فساد و تعرض به حقوق دیگران شود که بدون درنظرگرفتن دین و آئین خودش باید مجازات شود.

در مطالعات سیره، مسئله نسبت اخلاق و قدرت اهمیت ویژه‌ای دارد. شیوه پیامبر در اداره جامعه، مواجهه با مخالفان و اعمال اقتدار سیاسی چه اصولی درباره محدودیت و مسئولیت اخلاقی قدرت در اختیار ما قرار می‌دهد؟

مهمترین مفهوم اخلاقی که در قرآن کریم مطرح شده و رسول خدا هم بر آن تاکید کردند، بحث «امانتداری» است؛ اینکه نگاه اسلام به مسئولیت ها و از جمله قدرت، نگاه «امانتدارانه» است. کسی که مسئولیتی را برعهده می گیرد باید آن را «امانت» بداند. لذا در سوره نساء این آیه مورد تاکید قرار گرفته است که «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَیٰ أَهْلِهَا». منظور از «اهل» در این آیه، «شایسته سالاری» است بدین معناکه مسئولیت باید به کسی سپرده شود که شایستگی و اهلیت آن را داشته باشد هم از نظر تخصص و هم از نظر تعهد. مسلمان کاری که نه تعهد و نه تخصص لازم در آن را ندارد برعهده نمی گیرد.

در انتصاباتی که رسول خدا دارند، بحث شایسته سالاری خیلی واجد اهمیت است. حضرت با وجود اینکه برای افراد مسن جامعه خیلی سخت و گران می آمد، برخی جوانانی که شایستگی و اهلیت برعهده گرفتن مناصب را داشتند انتخاب می کردند. اولین نماینده ای که حضرت به یثرب فرستادند جوانی به نام «مصعب» است و این تا روزی که رحلت کردند ادامه داشت. در آخرین روزهای حیات نیز حضرت سپاهی را برای دفع تهدیدات امپراطوری روم تشکیل دادند و فرمانده آن را جوانی به اسامه قرار دادند که معروف است.

بنابراین در فضای اخلاق قدرت در سیره نبوی، مسئولیت های حکومتی در همه سطوح به عنوان «امانت» تلقی می شود که اگر کسی به این امانت خیانت کند، عزل می شود و کسانی که این افراد را در مسئولیت می گذارند باید به مقوله «شایسته سالاری» توجه کنند.

در آیات قرآن کریم، تعابیر دیگری در این زمینه آمده است؛ مثلا «قوی» و «امین» بودن که در ماجرای حضرت موسی (ع) مطرح شده است. یا «حفیظ» و «علیم» بودن یعنی کسی که متخصص حفظ نظام اقتصادی است که در ماجرای حضرت یوسف (ع) آمده است. همینطور مسائلی که در حوزه قضاوت مطرح می شود: «واذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل». بنابراین در سطوح و عرصه های مختلف چه در عرصه قضایی و چه در عرصه مناصب نظامی و چه مناصب حکومتی آنچه از حضرت رسول به ما رسیده است، امانتداری، شایسته سالاری، تخصص، تعهد و ایمان رعایت شود. حضرت در موردی کسی را به عنوان فرمانده می خواهند انتخاب کنند، سوال می کنند چه کسانی بلد هستند قرآن بخوانند. سپس سوال می کنند که چه میزان بلد هستید؟ یعنی کسی را انتخاب می کنند که دانش بیشتری داشته باشد.

از نظر روش‌شناختی، چگونه می‌توان میان اصول و مقاصد پایدار و پاسخ‌هایی که متناسب با شرایط تاریخی آن دوره بوده‌اند تمایز گذاشت؟

اسلام به عنوان یک دین، سه بخش دارد؛ اصول دین، اخلاق و فروع دین. اصول دین (توحید، معاد، نبوت و امامت) ثابت است. در حوزه اخلاق هم آن دسته از ارزش هایی که در برابر رذائل مطرح است به حیث فضیلت بودن، ضوابطی دارد البته ممکن است موارد استثنائی داشته باشد. به عنوان مثال، دروغ گفتن یک ضدارزش است اما مناسب با مقتضیات، گاهی اجازه کذب داده می شود. مثلا در شرایط جنگ، سرباز مسلمان به اسارت دشمن در می آید و آنها در بازجویی گزارشی از این سرباز از وضعیت نظامی سپاه مسلمانان می خواهند. اینجا این سرباز مسلمان بایستی اصل تقدیم اهمّ بر مهمّ را به کار ببرد و بداند که جان مسلمانان مهمتر از راستگویی است. اینجا سخن کذب رذیله نیست.

در حوزه فروع دین، این انعطاف بیشتر است. آنجا معادله قدرت و تکلیف است. یک حکم شرعی در شرایط عادی بیان می کند؛ مثلا فرد وضو می گیرد و رو به قبله می ایستد و نماز می خواند. حالا اگر وضو گرفتن برای فرد ضرر داشته باشد، می گوید تیمم کند. یا حکم شرعی بر نماز خواندن است، فردی که بیمار است نمی تواند نماز بخواند. اینجا خداوند می گوید به هر وضعیتی که می تواند نماز بخواند؛ نشسته، تکیه کردن و امثالهم.

بحث دیگری وجود دارد و آن اینکه ما در گذر زمان با مسائلی مواجه می شویم که پیش از آن سابقه نداشته و مسائل جدیدی است که اینها در دسته احکام حکومتی قرار می گیرد. مثلا در گذشته اتومبیل نبوده است اما الان نیازمند قوانین راهنمایی و رانندگی هستیم. اینجا براساس مبانی امام خمینی (ره) و رهبر شهید و براساس استنباط ایشان از قاعده لاضرر، بایستی براساس مصلحت عمومی تصمیم گرفت و قانونگذاری کرد.

قاعده «لاضرر» در مورد تزاحم دو حکم شرعی مطرح شده است. آقای سماره بن جندق نخلی خریده بود که در حیاط منزل دیگری بود. مالک نخل هرموقع می خواست می رفت و به نخل خود سر می زد. صاحبخانه از این وضعیت در رنج بود. مسئله را نزد پیامبر اکرم (ص) مطرح کرد و از این رنج و اذیت گلایه کرد. پیامبر سماره را خواست و به او گفت که مراعات کند. این مرد گفت که نخل برای من هست و هرموقع بخواهم به آن سر می زنم. حضرت چند راه پیش روی او گذاشت؛ اول معامله را فسخ کند که قبول نکرد. دوم نخل را به پیامبر بفروشد و بهای آن را بگیرد ضمن اینکه پیامبر درخت نخلی را در بهشت برای او تضمین می کند. اما او هیچ یک را نپذیرفت. پیامبر فرمود: «لاضرر و لا ضرار فی الاسلام». سپس پیامبر فرمود نخل را از حیاط منزل بکنید و به او دهید هرکجا می خواهد ببرد.

بنابراین اگر در احکام شرعی مطرح شود، تزاحم پیش می آید و اهم بر مهم مقدم می شود. در اخلاق هم به همین ترتیب است. اما اصول دین جزو ثابتات است و نمی توان هیچ یک را تعطیل کرد. دسته دیگر امور متغیر است یعنی مسائلی امروزه مطرح می شود که در گذشته نبوده است؛ به عنوان مثال، خرید و فروش خون در گذشته حرام بوده است چون منفعت حلال از آن حاصل نمی شد، اما از وقتی علم پیشرفت کرد و بحث انتقال خون برای درمان دیگران پیش آمد، فقها با توجه به استفاده و منفعت حلال آن، خرید و فروش خون را جایز دانستند.

در سال‌های اخیر، پژوهشگران مسلمان و غیرمسلمان خوانش‌های متفاوتی از زندگی پیامبر ارائه کرده‌اند. مطالعات جدید تاریخی و دانشگاهی چه ابعادی از شخصیت و تجربه اجتماعی پیامبر را برجسته کرده‌اند که در روایت‌های پیشین کمتر مورد توجه بوده است؟

هرچه جلوتر می رویم، ابعاد انسانی سیره نبوی هم برای ما مسلمانان و هم برای مستشرقان بیش از پیش آشکار می شود. نمونه های زیادی را می توان در این زمینه بیان کرد. به عنوان مثال، برخی از مستشرقین گفتند با مطالعه زندگی پیامبر اکرم می توان به این نکته دست یافت که پیشرفت اسلام مرهون دو چیز بود: «ثروت خدیجه» و «شمشیر علی». حال آنکه پیامبر ۲۳ سال مردم را دعوت به اسلام کردند و تعداد کشته شدگان دوطرف به ۲۰۰۰ نفر نرسید. پیامبر تدبیری به کار می بردند که خیلی سرزمین ها بدون درگیری فتح می شد. از جمله فتح مکه که داستان آن مشهور و «انتم الطلقاء» مربوط به همین ماجراست. رحمت پیامبر در این قضیه نمود روشنتری پیدا می کند. چون بعد از فتح مکه، پیامبر با وجود اینکه می توانست وحشی قاتل عمود خود حمزه سیدالشهداء و هند جگرخوار را مجازات کند آنها را بخشید. ابوسفیان که فرماندهی مشرکین را در این جنگ ها برعهده داشت بخشید و خانه او و مسجدالحرام و نقاط دیگری را خانه امن اعلام کرد. لذا مورخان، «فتح مکه» بدون خونریزی را نوعی معجزه می دانند. راجع به مدینه هم گفتند پیامبر، مدینه را با قرآن فتح کرد. پیامبر، مصعب جوان را به مدینه فرستاد و با صوت خوش مصعب و خواندن قرآن، مردم مدینه مسلمان شدند. مردم طائف هم خودشان نزد پیامبر آمدند و اظهار اسلام کردند. سوره نصر در قرآن کریم به همین منظور نازل شده است. سال «عام الوفود» سالی است که گروه های مختلف مردم به مدینه می آمدند و اظهار اسلام می کردند؛ «اذا جاء نصرالله والفتح. ورایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا….».

مخصوصا اتفاقاتی که در قرون ۲۰و ۲۱ در دنیا افتاده است. روز اول جنگ، کودکان و دانش آموزان شهر میناب را شهید کردند، رهبر ما و فرماندهان ما را شهید کردند. غزه و لبنان و عراق و افغانستان را همینگونه بمباران کردند و مردم را از دم تیغ می گذرانند.

وقتی مستشرقان سیره پیامبر اکرم (ص) را مطالعه می کنند، می بینند حتی آنجا که پیامبر افراد را اگر مجازات می کرد کسی ایشان را ملامت نمی کرد. اگر پیامبر (ص) ابوسفیان، وحشی و هند را مجازات می کرد، امروز کسی حضرت را ملامت نمی کرد که چرا آنها را مجازات کرده است. اما پیامبر اینگونه رحمت و عطوفت دارد و رئوف است. حتی آیاتی در قرآن کریم داریم که خداوند خطاب به رسولش می فرماید: چرا این قدر به خود سخت می گیری؟! «لعلک باخع نفسک الا یکونوا مومنین؛ گویا می خواهی خود را هلاک سازی که چرا ایمان نمی آورند». خیلی از مستشرقان و کسانی که سیره پیامبر را مطالعه می کنند از آن رویکردهایی که سابقا نسل اولیه مستشرقان داشتند خیلی فاصله گرفتند. در نگاه مستشرقان اوله دو مطلب خیلی برجسته شده بود؛ می گفتند که دو عامل مایه پیشرفت اسلام بوده است، یکی ثروت خدیجه و دیگری شمشیر علی. بعدا بررسی شد و این آمار به دست آمد که آمار کشته شدگان از هر دو طرف در طول ۲۳ سال رسالت پیامبر اکرم (ص) با نگاه حداکثری به ۲۰۰۰ نفر نرسیده است. بله، البته که حضرت علی (ع) در جنگ ها دوشادوش پیامبر شمشیر می زده اما در موارد بسیاری صحنه های حماسی آفریده است؛ مثلا در جنگ احزاب عمرو بن عبدود پهلوان مشرکین از روی خندق پریده و به سمت مسلمانان آمده است و مبارز می طلبد. پیامبر می فرماید که چه کسی حاضر است برود؟ تنها امیرالمومنین سه مرتبه می فرماید من حاضرم. ایشان می رود و عمر بن عبدود را به زمین می زند و او را می کشد و سبب پیروزی روحی مسلمانان و شکست روحی دشمنان می شود و با اتفاقاتی که می افتد دشمن بساط خود را جمع می کند و می رود درحالیکه مشرکان در جنگ احزاب آمده بودند بساط اسلام را جمع کنند.

این نگاه ها الان خیلی تعدیل شده و آثار و مقالاتی که نوشته می شود خیلی به نسبت گذشته پیشرفت کرده است البته در حوزه قرآن پژوهی بنظر می رسد کارها مقداری سخت تر می شود یعنی نوع تحقیقاتی که در غرب صورت می گیرد، بیشتر به سمت زیرسوال بردن وحیانی بودن قرآن کریم در حال حرکت است. ما هم در پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن کریم پروژه هایی را در دست انجام داریم که این دیدگاه ها را مورد نقد و بررسی قرار می دهد.

به نظر شما مطالعات پیامبرشناسی امروز بیش از همه با چه خلأ پژوهشی روبه‌روست؟ چه ابعادی از زندگی، اندیشه و تجربه اجتماعی پیامبر هنوز نیازمند پژوهش و بازخوانی جدی‌تر است؟

مهمترین خلایی که در حوزه پیامبرشناسی داریم مطالعات تخصصی است. یعنی عمده کارهایی که تاکنون انجام دادیم جنبه عمومی دارد و ما هنوز وارد فضاهای تخصصی یا نشدیم یا ورود ضعیفی داشتیم. الان مباحث «حکمرانی» جزو حوزه های نوپدید در مطالعات کشورداری در سطح جهان است و پرسش های مختلفی در این زمینه مطرح است. حکمرانی را فناوری حل مسائل بغرنج و پیچیده تعریف می کنیم. از آن طرف، در جامعه با یک مشکل و مسئله ای مواجه می شویم که این را یک مدیر یک دستگاه و یک وزارتخانه نمی تواند حل کند بلکه برای حل آن باید همه ظرفیت ها بسیج شود. اینجا باید ببینیم سیره رسول الله در حل مسائل بغرنج چه بود و از آن استفاده کنیم.

بنظر می رسد، در تحقیقاتی که در آینده درباره سیره نبوی صورت می گیرد، بایستی متخصصان رشته های مختلف هرکدام برحسب تخصص خودشان باید یک تخصصی هم در تاریخ اسلام پیدا کنند. مشکلی که با آن مواجه هستیم اینکه متخصصان علوم انسانی ما در حوزه قرآن پژوهی و سیره پژوهی تخصص ندارند. از این طرف، کسانی که در حوزه تفسیر و تاریخ کار می کنند متخصص بخش های مختلف علوم انسانی نیستند لذا ما به نسلی نیاز داریم که پُلی بین این دو حوزه بسازند و بتوانند مطالعات بین رشته ای را بتواند انجام بدهد.

کار دیگری که ما شروع کردیم فرهنگنامه های تخصصی را از قرآن در رشته های مختلف علوم انسانی کار کنیم. مثلا فرهنگنامه تخصصی سیاست در قرآن، فرهنگنامه تخصصی اقتصاد در قرآن، فرهنگنامه تخصصی امنیت در قرآن. همینطور دانشنامه های تخصصی در رشته های مختلف علوم انسانی را تدوین کنیم که چند سال است این کار شروع شده و برخی از این دانشنامه ها نیز منتشر شده است. مانند دانشنامه تخصصی امنیت در قرآن کریم که سه جلد آن منتشر شده است و نیز دانشنامه تخصصی خانواده در قرآن.

با این همه، لازم است تحولی در نظام آموزشی و پژوهشی ما اتفاق بیفتد تا درپی آن، مراکز علمی کسانی را تربیت کنند که هم متخصص در علوم انسانی باشند و هم متخصص در قرآن و سیره تا در پرتو آن سیره نبوی را کشف کنند.

منبع: شفقنا

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha